على محمدى خراسانى
359
شرح رسائل (فارسى)
مىپذيريم تا چه رسد به مدعيان اجماع و لذا در باب روايت مصطلح همهء علماء مىگويند راوى بايد ضابط باشد - ثقه باشد - معدّل بعدلين باشد و . . . امّا در باب نقل اجماع از اين شرائط خبرى نيست چون شأن مدّعى اجماع اجلّ از اين حرفها و مقام وى بالاتر از اين صحبتها است و امّا مقدّمه سوم يا نتيجهگيرى : پس از اينكه در مقدمهء اول ثابت شد كه اجماع منقول براى ما نقل سبب يعنى اتفاق الكلّ مىكند و نيز در مقدمه دوم ثابت شد كه اين نقل سبب حجّت است پس نتيجه مىگيريم كه اجماع منقول حجت است « شكل اوّل منطقى » آنگاه مىگوئيم : المنقول كالمحصّل يعنى همانطورىكه اگر خود منقول اليه رفته بود و تحصيل اجماع كرده بود وجود حجّت معتبره را كه عبارتست از حكم واقعى و قول امام و يا حكم ظاهرى و دليل معتبر كشف مىكرد همچنين الآن هم كه خبر مخبر را پذيرفت نتيجهاش ترتيب آثار است يعنى خود را جاى او مىگذارد و به همان نتيجه مىرسد با اين تفاوت كه اگر خود منقول اليه تحصيل اجماع كرده بود يقين وجدانى پيدا مىكرد ولى الآن يقين تعبدى دارد به عبارت ديگر براى ناقل استكشاف قطعى است و براى منقول اليه ظنى است زيرا در منطق خواندهايم كه نتيجه تابع اخسّ المقدمتين است يعنى اگر يكى از دو مقدمهء دليل مثلا بديهى بود و ديگرى نظرى نتيجه نظرى است يا مثلا اگر احدهما كليه بود و ديگرى جزئيه نتيجه جزئيه است و يا اگر يكى موجبه بود و ديگرى سالبه نتيجه سالبه است و يا اگر يكى علمى بود و ديگرى ظنى نتيجه ظنى خواهد بود و . . . و در ما نحن فيه مقدّمه اول استدلال ظنى بود چون ما از ظاهر كلام بدست آورديم كه مراد ناقل اتفاق الكل است ولى احتمال خلاف هم داشت حال كه استكشاف براى مخاطب ظنى بود بايد قرائن خارجيه را هم ملاحظه كند كه بعضىها موجب ظن بيشترى مىشوند تا بعض ديگر و آن